X
تبلیغات
رایتل



دیوانه
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1383
من یکم از زندگی عقبم .
نشونش اینکه الان و در این نوشته می خواهم به همه دوستان و عزیزانم :
تبریک سال نو بگویم و آرزوی سالی خوبی را برای همتون دارم .
از همه کسانی که بهم سر می زندی ؛ می خونند ؛ و برام نظر می دهند ممنونم .

می خواهم در سال جدید اگر وقت کنم اینجا یک کاری بکنم .
و اون این که به نظرات دوستان که خیلی برام مهمه در زیرش پاسخ بدم .
پس از اولین پست امسال یعنی مطلب قبل این کار را کردم .
پس از این به بعد اگر لطف کردید نظر دادید یادتون باشه برای خوندن جوابش بیایید .
ولی خب مسلمه که بعضی نظرها هم جوابی نداره ؛ خدای نکرده اسباب دلخوری نشه .

حالا دیدم بد نیست از این سیستم بلاگرولینگ و پینگ کردن هم تعریف کنم چقدر
در امر خوندن وبلاگهای مورد علاقه یاری رسانه .
برای همین من از مدتی قبل از این سیستم استفاده کردم و خیلی راضی هستم .
ولی در اینجا نصب کرده ام . و با سر زدن به این آدرس می فهمم که کدوم  از دوستان
به روز کرده اند و در وقت کلی صرف جویی  می شود و لازم نیست هی به وبلاگ های مورد علاقم سر بزنم تا ببینم کدوم به روز کردند .
ولی تصمیم گرفتم که در نوشته هام در مورد دوستانم هم بنویسم و به مرور لینکشان را در همین کنار قرار دهم . فقط از شلوغ شدن اینجا می ترسم ولی به امتحانش می ارزه .

پس به عنوان اولین وبلاگ : سایه
دوستی که مدتی از ایران رفته به فرانسه و من  نوشته ها شو مرتب می خوانم .  

قسمتی از مطالب اخیرش :
خواب و حشتناکی بود.بیدار که شدم بین موهایم موی سفید پیدا کردم و دانستم دارم دیر می کنم.دارم اضافه می کنم به حجم کتابهای نخوانده٬ به عدد سرزمینهای ندیده٬ به حسرت لذتهای نچشیده....
نه ٬ ازمن نخواه که کوچکی آشپزخانه را ندیده بگیرم. از من نخواه که فکر کردن به آرزوهایم را کنار بگذارم.من به فکرهایم معتاد شده ام. خیلیها را می شناسم که یک بار فکر می کنند و گمان می کنند این برای همه عمرشان کافیست. من نتوانسته ام مثل آنها باشم .با این که می دانم بدبختی فکر کردن از بدبختی فکر نکردن عظیم تر است. ...
نه .وهم برم نداشته.خودم را شناحته ام.خودی که نشدو نخواستم ندیده اش بگیرم .
کاش می فهمیدی که نمی توانم به خودم ٬به زندگیم ٬به خواسته هایم و به داشته هایم خیانت کنم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ـ ٬چرا اخمهات تو هم رفت؟دلت تنگ شده؟
ـ آره !
ـ غصه نخور.کی بر می گردی ؟
ـ نمی دونم ...
ـ یعنی چی؟من می دونم وقتی درسم تموم بشه بر می گردم... تو هم لابد یه روزی بر می گردی .مگه نه؟مثلایک ماه دیگه ...یک سال دیگه....ده سال دیگه؟
نمی دونم لئوناردو.نمی دونم.شاید ایرانیها تنها ملت دنیا هستند که هیچوقت نمی دونند کی بر می گردند و اصلا بر می گردند یانه!!!
به من نگاه می کنه.با تعجب.
- من درست نمی فهمم .مگه چی می گذره تو مملکتتون؟

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 232300


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها