X
تبلیغات
رایتل



دیوانه
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1383
تکمیل قضیه تکامل داروین و کار پیدا کردن من !

بالاخره این شب بیداری های من به یک دردی خورد .
آخه همیشه همه میگند شب مال خواب است ولی من کیف می کنم بیدارم باشم و در سکوت کتاب بخونم ؛ بنویسم و یا فکر کنم .
و در این اواخر هم که وبگردی بیشترین وقت شبهامو می گیره .
به قول او دوستم : خواب شب ما عوام الناس است .

خوب در این چند هفته گذشته بنده با رشادت مثال زدنی ؛ دزدان نابکار را ناکام گذاشتم و سه شب آنها را از کاسبی محروم کردم .
جریان اینه که چون من بیدارم در سکوت متوجه صداهای کوچیک هم می شم .
و آقا دزده که ساعت ۳ داره از دیوار بالا می یاد . من می روم پشت پنجره و با شیطنت خاص خودم صبر می کنم از نرده ها رد بشه بیاد اینور تا می رسه اینطرف نرده ها ؛
می گم آقا ببخشید کاری داشتید . و بیچاره دست و پا شو گم می کنه در می ره .
ولی نمی دونید عجب انبر آهنر بر بزرگی دستش بود .
ولی شب سوم من زودتر خوابیدم ولی بیدار شدم و صدایی شنیدم .
چراغهارو روشن کردم . که دیدم صدای درحیاط همسایه آمد و دزدان فرارکرده اند  .
ایندفعه سه تا قفل هم بریده بودند . ولی وقت نکردند بروند تو دیگه ...
همه این ماجراها روی دیوار ما و به مقصد دزدی از خانه همسایه ( کشلوفسکی )انجام می شد .

برای همین شورای محل تصمیم گرفته که به من حقوق شبگردی بدهد تا با دزدان منازل بجنگم .

و نکته ای که من بهش رسیدم ؛ به داروین و نظریه تکاملش ایمان آوردم .
او نظریه اش را در مورد جانداران پخش کرده ولی من در مورد اشیا  آنرا تکمیل کردم  .
مثال همین نرده های محافظ خانه ما .
 از ۱۰ سال پیش که آمدیم به این خانه  در سیر تکامل
این پنجمین بار است که بر ارتفاع و تیزی های محافظ افزوده می شه .
و حالا امروز که کارگران همسایه مشغول کار بودند و لطفشون شامل ما هم می شد که برای ما هم نرده بلند تری کار بگذارند به شمارش پرداختم و دیدم همین نرده موجود حاصل ۵ بار رشد و تکامل  است .

و خوب همین امروز هم شنیدم که تو عید خونه سر نبشی را دزد زده .
خودا وکیلیش مملکت خوبیه نه ؟ ( در راستای همراهی با کیمیا )
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

در مورد ننوشتن دوستان گله کردند می دانید که چقدر دلم برای اینجا و شما عزیزانی که دوستتان دارم ؛  تنگ می شود.
 ولی وقتی روی دور نوشتن می افتی و خراب می شه و حرفات کپک می زنه .
مدتی طول خواهد کشید که این چوپ پنبه موجود وامونده درون گلوت بره پایین تا دوباره عادی بشی ؛ و به حرف بیوفتی .
کلی از دوستان هم به این علاقه من به عدد ۱۸ گیر دادند .
شما نظر بدید هر چند تا شد مهم نیست ؛
 مهم حضور شما و همراهی افکارتون است .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

هفته قبل فیلم دور افتاده - cast away  را سینما یک نشان داد .
من معمولا جملات زیبای کتابها و یا فیلمها را یادداشت می کنم و از این فیلم که دوستش داشتم :

فردا هم خورشید طلوع می کند .
و چه کسی می داند که مد دریا با خودش چه خواهد آورد ؟ 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 232273


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها