X
تبلیغات
رایتل



دیوانه
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 3 آبان‌ماه سال 1383
برای روباه

*نمی فهمم هیچ چیز رو نمی فهمم قبلاٌ وبلاگ تو و شین رو که می دیدم خیلی چیزها می فهمیدم اما حالا شین که دیگه نمی نویسه تو هم ... نمی دونم تو عوض شدی یا من...*
                                                                                                                     ثمین

برای تولد دوباره شین و مبارکیش بر آن شدم که این نظر را جواب دهم.  
نه از اون جواب های یک خطی همون پایین نظر (که خوب طبق روال قدیم دوباره برای نظرات جواب نوشتم ؛ برای چند مطلب اخیر که جا مانده بود. )
بلکه جواب در اینجا ؛ البته کاملا دوستانه و باتشکر به اینکه مرا وا داشت که  بنویسم  :

فرمودند من عوض شدم من قویا تایید می کنم ؛ چون من هر روز عوض می شوم
از فکر  عقیده تا عمل و حتی وضع ظاهری ام !
چون اگر اینگونه نباشم زنده نیستم .

 مرا با شین مقایسه کردید که  اشتباه است چون بین من تا اون روباه خیلی راه است
و البته که سر بالایی هم است چون بزرگان بر قلل مسکن  دارند و اشتباه بزرگتر در مورد مقایسه نوشته هامان بود ؛ چون من می نویسم چیزهای عادی و همین
ولی او می نوازد افکارش را بر کاغذ و این است که نوشته هایش مفهموم و روشن نیست ولی خواندش مثل شنیدن یک نغمه قدیمی می ماند و مزمزه کردن یک طمع شیرین در دهان .

ولی با همه این تفاوت ها چیزی میان ماست که او نشانه نامیدش و من هم همان .
و آن نشانه :
با نخورده مست و میثم روزی برای دیدار قرار گذاشتم .
پاساز بیزن ولی چون از کافه بلاگ خوشمان نمی آید راهی جای دیگری شدیم .
چند ساعت بعد باز برگشتیم تا میثم کار خرید نیمه تمامش را انجام دهد .
 دلم گفت مگر دلت برای شین تنگ نشده  خوب برو بالا توی کافه بلاگ ببینش .
بالا رفتم او آنجا بود با دوستانش و همان خنده اش
و من هیچ برای گفتن نداشتم فقط یک شادی در دلم موج می زد .
 
فقط سلام گفتم و بعد خداحافظ ...
 


**او بعد از دو ماه باز می نویسد او باز متولد شد.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 232282


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها