X
تبلیغات
رایتل



دیوانه
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 1 مهر‌ماه سال 1384


بالاخره اون روزی که ماهها و نزدیک به یک سال منتظرش بودم فرا رسید .
اون خبری که با و جود اینکه می دونستم و مطمئن بودم که اتفاق می یوفته ؛ ولی انتظارش را
 می کشیدم و شنیدنش مرا سرشار از خوشحالی و آرامش کرد .
وقتی از توانایی و ارادش با خبر باشی وقتی چشاش بهت می گنن که اون می تونه .
فقط باید این اطمینان چشاش را بخودش منتقل می کردم تا شروع می کرد به مبارزه
و تمام کارها را خود ؛ خودش درست انجام داد تا به امروز که خبر بده :
تونستم ؛
با موفقیت این هدف و این مرحله را سپری کردم .

و تو فقط تو دلت خوشی موج بزنه و یک لبخند بزرگ رو صورتت نقش ببنده .
و با خودت بگی خواهر خودمه ها !
و برای لحظاتی فراموش کنی که خواهر نداری ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 232300


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها