X
تبلیغات
رایتل



دیوانه
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 17 آذر‌ماه سال 1386
آمریکا

 

واقعیتش اینکه اتفاق فوق العاده ای نیوفتاده فقط می خواستم روزنگاری سفر کنم ولی هی روزها روی هم انبار می شد وتنبلی من بیشتر .

از دبی شروع می کنم و تند تند تا برسیم به امروز .

اواخر مرداد بود ما رفتین دبی برای ویزای آمریکا - مدارک را هم از قبل آماده کرده بودیم .

کار سفارت تا ظهر طول کشید و بالاخره با ویزا آمدیم بیرون .

راستش حسم این بود که بهم ویزا میدن ولی بعد از گرفتنش اصلا خوشحال نشدم .

نه اینکه اگه نمی دادن ناراحت نمی شدم .

ناراحت شدم چون به نخورده مست ویزا ندادن ؛

 هم به قول داداشم حالا شد یک قوز بالایه قوز دیگه تو  زندگیم وتصمیم گیری که چه باید بکنم .

برم یا نرم ؟

اگه رفتم پس کارهام چی می شه ؟

اگه نرم با این حال و روز خراب روحی چه بکنم ؟

حالا کارها را راست و ریس کنم یکجوری یا کلا بی خیالش بشوم  و بروم ؛ حالا بمانم با نمانم ؟

بعد تو حال و روز من فکر کردن به یک مشکل جدید و باز تصمیم گیری کلی براش خیلی سخت بود و هست .

بزرگترین سوالی که برام پیش آمد - این سفر را رفتی با کل زندگی می خواهی چه کنی ؟

وقتی سالها برای یک راهی نقشه می کشی همه چیزو می سنجی و وسائل مورد نیازو جمع می کنی ؛

 و ناگهان همه چی خراب از کار در می یاد

کلی طول می کشه تا بفهمی کجا را خطا رفتی - چی را اشتباه برداشتی چی را همراه نداشتی

اصلا هدف و راهت درست بوده یا کلا از اول به بی راهه می رفتی یا کلا بینش و درکت از زندگی و راه و رسمش و خواسته هات اشتباه بوده .

راستش هنوز با خیلی از این اما و اگر ها مشغولم و برایم حل نشده !

ولی تونستم زمان سفر را قطعی کنم و جمع جور کنم و حالا هم مدتی است که آمریکام .

شاید اصلی ترین دلیلش یکجور فرار باشه ؛ از شرایطم و بیشتر از خودم .

یا به قول دوستی یک گپ زمانی برای استراحت ؛ آرامش و جذب انرژی

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 232282


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها